96
این سخن از يک رهرو بودايي است. (بنگرید به روشنی رسیده را)
رهروي نيالوده
تماشاگري آواره
بگذار ديگران هر چه مي خواهند به او بخندند
او زندگي خود را مي کند
سراپا شادي
بي هيچ نگاه به ديگران.
97
شر "هست" و "خیر" باید باشد.
98
می دانی چرا از فلسفه بیزار شده ای؟
چون خواستی شنا کردن را در طوفانی ترین و ژرف ترین نقطه بیاموزی.
99
می خواهی در شرق حکومت کنی ؟ مراد باش
می خواهی در غرب حکومت کنی؟ مدیر باش.
100
این ترانه برای مرد خانه نشین است:
آن قدر دور خودت می چرخی
تا درجمع زنان آرام شوی،
اما تو که زن نیستی ،
پس باز دور خودت می چرخی
آنقدر تا نگویند
که تو دیگر مرد نیستی.
101
پرسیدی چرا تلویزیون فیلم نشان نمی دهد؟
کمی دقت کن، تلویزیون جز فیلم چیزی نشان نمی دهد.
102
بی شرمانه سخن از عقل مردان، که شرم، عقل زن است.
امشب، پاداش بزرگ مردان را تعقل کن
تا فرا، شرمنده و شرمسار نشوی.
103
یک نتیجه ی بودایی از نبرد تروا:
در غارت هوسها درنگ کن
که در غارتت درنگ نخواهند کرد.
104
می دانی چرا پرندگان از مترسک نمی ترسند؟
شاید هر که را مصلوب است مسیح می پندارند.
می دانی چرا معشوقه از عاشق می گریزد ؟
شاید هر که را عاشق است بی عقل می پندارد.
105
تو واقعاً فکر کردی من کیستم؟
گاو؟ آدم آهنی؟ دلقک؟ لولو؟ کنه؟ بولدوزر؟
ها؟ تو واقعاً فکر کردی من کیستم؟
نمی دانم! ولی من واقعاً فکر کردم تو آدمی.
106
می دانی چرا مردان به صورت خود نمی رسند؟
چون می دانند که باید به جیب خود برسند.
می دانی چرا زنان به جیب خود نمی رسند؟
چون می دانند که باید به صورت خود برسند.
107
وقتی نتوانستی درست حکومت کنی
گناهش را گردن روسپیان بینداز
که دیوارشان بسیار کوتاه است
حال دوباره دیواری بلند بساز.
108
عشق که نباشد عقل در عذاب است.
عقل که نباشد جان نه، جانها نه، جهان جهان در عذاب است.
109
زندگی پر از پروانه هائیست که رهایی نیستند
سرم پر از خیالاتیست که اندیشه نیستند
گلویم پر از زمزمه هائیست که آواز نیستند
شهر پر از آدمهائیست که انسان نیستند.
110
در راه اگر همچو خويشتن نديدی چون کر گد نی! تنها سفر کن.
بودا
71
کم پولی به زبان نمی آید ، اما کم عقلی به زبان می آید.
لازم نیست قیافه بگیری.
72
خوش حرف باش، پر حرف باش.
73
شاعر بی تعهد مثل روسپی متعهد می ماند، مسخره است.
74
وقتی فرومایه، شخص پرمایه ای را از خود می راند
احساس عظمت می کند.
75
فهمیدم چرا وقتی تلفن می زنی فوت می کنی
می خواهی آتشم را خاموش کنی.
76
آیا کم عقل خوشبخت است؟
آیا کم حافظه خوشبخت است؟
آیا بی اراده خوشبخت است؟
آیا بی عشق خوشبخت است؟
یک چایی بریز تا بگویم آیا آدمی خوشبخت است؟
77
اين جمله از آجان براهمامونی رهرو بودايی است
براي آنان که پيش داوري هايي دارند رنج حتمي است.
فهم اين حرف روشنی است.
78
روسپیان در ابتدای کارشان باور ندارند که روسپی اند
مانند کسی که خواب می بیند اما باور ندارد که خفته است،
این را گفتم که بگویم فاشیست هرگز باور ندارد که فاشیست است.
79
از این جهت خوشبختم که از زیستن در شهر مادری رنج می برم.
و از این جهت بدبختم که گاهی از بودایی نبودن خویش، لذت می برم.
80
عزیزم تو یک موجود فوق العاده ای، چرا که زبانت علاوه بر حرف زدن بجای مغزت فکر هم می کند.
81
آقای دکتر! باور کن این تمام دارایی من است
من نمی دانم کشتن آدم که اینقدر خرج ندارد.
82
زن بی شرم می خواهد همه مالکش باشند
و مرد بی شرم می خواهد مالک همه باشد،
براستی که شرم ، عقل زن و آرامش مرد است، کدام مرد است که در حسرت زن طلاق داده اش نباشد؟
83
شاعر بد ، شاعریست که تلویزیون اجازه می دهد با او مصاحبه کند
و شاعر خوب شاعریست که به تلویزیون اجازه نمی دهد با او مصاحبه کند.
84
صبر نداری ، ادعای شجاعت نکن.
85
خرد نهیب می زند:
زندگي داستاني است که هم مي تواند توسط يک بودا روايت شود و هم يک ابله.
86
از يک کتيبه ذن(ذن يعنی بوديسم ژاپنی):
هنگامي که خود خواهي واقعا آزارمان دهد آنوقت راه آسان است.
87
خشم، حافظ آبروی ترسوست.
88
تلخ ترین مصیبت آدمی این است که همه فکر می کنند عقل کل هستند.
و تلخ تر از همه این که هیچ کس عقل کل نیست.
89
بهترین هدیه ای که مرد می تواند به زن بدهد تا پیش همه بازش کند،
یک راز است.
90
دوستش می داری آنکه فکرت را هم نمی کند
دوستت می دارد آنکه فکرش را هم نمی کنی
تا عمری به جهان هست جهان در کف اقبالت نیست.
91
دستفروش پیر، شبانگاه به خانه آمد و گفت:
خیلی خسته ام
حس می کنم اگر چشمانم را ببندم، می میرم.
چنین است فقر.
92
زن زیبا دانا جلوه می کند.
93
بخشیدن بی چشمداشت، گرامی داشتن خویش است.
94
آدمی موجودی را که اصلاً نتواند بشناسد ، دیو می پندارد.
برای این است که می گویند اگر فلسفه بخوانی دیوانه می شوی.
42
فلسفه، تقابل با جهان است
عرفان، تقارن با جهان
و شعر، تقاضا از جهان،
چه حقیرم وقتی یاد تو می افتم.
43
سخت ترین روز مبارزه، اولین روز مبارزه است.
44
هرچه جای آدمی در جهان کمتر شود، جای اندوه در او بیشتر می شود.
گوشه ای بی سر و صدا به من بدهید، کتابی پر سر و صدا بهتان بدهم.
45
آشکارا لذت بردن و پنهانی درد کشیدن
چنین است حال مرد عادی.
46
ایمان از آنچه نیست، همه چیز می داند و عقل از آنچه هست، هیچ چیز.
به راستی زندگی چیست؟ جزیی از فعالیتهای کیهانی.
47
به این اصطلاح بنگرید "آدم لذت جو "
مثل اینکه بگویی "باد در حرکت" !!
48
راز چیزی نیست که زن آن را بداند
راز چیزی ست که زن آن را نمی داند.
49
مرگ در آن چیزی است که به آن عشق داری، زندگی نیز.
50
برای حفظ امنیت، پلیس را دو برابر نکن، حقوق معلم را دو برابر کن.
51
مالکیت و آفرینش، چشمان لذتند
عامی از مالکیت لذت میبرد، دانا از آفرینش.
حال فهمیدی چرا خیلی از بزرگان زن نگرفتند و اولاد نداشتند؟
52
چشمان مغرور، زیرکانه گدایی می کنند.
53
در این مملکت از هر چهار نفر، پنج نفر شاعرند
آن یکی هم الان به دنیا می آید.
54
آنقدر الکل خورده که اگر کبریت بزنی صد کشته به جای می ماند.
آنقدر الکل خورده که اگر سفره دلش باز شود صد بی آبرو به جای می ماند.
55
می خواهی در جهان سوم انقلاب کنی؟
دانشگاه ها را پر کارتر و کارخانه ها را کم کارتر کن.
56
یاس را پاس بدار، که امید، عمر را پاس نمی دارد.
57
فرق شجاعت و حماقت تنها در یک چیز است: درنظر گرفتن ایمنی.
58
موسیقی به راحتی آموختنی و به سختی آموزنده است.
و شعر به سختی آموختنی و براحتی آموزنده است.
حال فهمیدی چرا اینهمه شاعر داریم و یک شعر خوب نداریم؟
59
کلی صبر کردم تا کمی نگاهت کنم
کمی صبر کن تا کلی نگاهت کنم.
60
صدای ضبط را کم کن ؟ مگر امروز پدرت را دفن نکردیم؟
آه چه بچه لوسی.
61
عامی زود اشتباه می کند و دیر از اشتباه بیرون می آید.
دانا دیر اشتباه می کند و زود از اشتباه بیرون می آید.
زود باش!
62
مرد عامی می خواهد فرزندان، نسلش را نگه دارند، حرفی نیست
اما باید دید آیا فرزندان خودش را نگه می دارند؟
63
دو چیز باعث کشتار می شود. نقد تقدس و دلار نقد.
64
اگر بمانی خوشبختم و اگر نمانی بدبختم، به تو می گویند سعادت .
65
بیچاره مادرم که زن پدرم است،
بیچاره پدرم که بابای من است،
بیچاره من که به دنیا آمدم.
66
الماس و ذغال فقط در نظم در ساختار تفاوت دارند.
این عالی ترین درس برای منظم بودن است.
67
توخوشگلی، خوش تیپی، اصیلی، پولداری، اما چه کنم، کم عقلی!!
68
آنکه می گوید در جوانی رنج ببر تا در پیری لذت ببری،
آیا لذت را می شناسد؟
69
اولین مسائل فلسفه دو چیز بودند: معنای زندگی و معمای مرگ
و آخرین مسائل فلسفه عبارتند از معنای زندگی و معمای مرگ.
70
تو وقتی می فهمی عشق همه چیز است
که عاشق شوی و عشقت را از دست بدهی،
آنگاه احساس نمی کنی که بی چیز هستی.
آنگاه در می یابی که "هیچ چیز" نیستی.



