تبليغاتX
عصر نو
اگر می خواهی جوینده واقعی حقیقت باشی باید یک بار در عمرت تا جایی که ممکن است به همه چیز شک کنی
خداحافظ جمعه سوم اسفند 1386 21:58 «
۱))این آخرین مطلبیه که تو این وبلاگ می نویسیم،بعد از حدود ۲سال سر درگمی و تشتت افکار و  تلاش برای خودشناسی،از بین هزاران راه یه راهو انتخاب کردم راهی که می خوام تا آخرش برم،با احترام به تمامی عقاید و تمامی راهها،و برای موفقیت خودم یه قاب(به قول نیچه:چشم انداز) پیدا کردم که از طریق اون به دنیا نگاه کنم،دیگه از اون نگاهی که به همه چیز و همه کس حق میداد جدا شدم تو این راه جدید حتما با خیلی ها اختلاف عقیده پیدا میکنم،راهم از خیلی ها جدا میشه،اما مهم نیست، مهم اینه  تعصبی ندارم میدونم هر راهی گوشه ای از حقیقت رو تو خودش داره،از هر جا که نگاه کنی یه قسمت از زیبایی رو میبینی،به این نتیجه رسیدم که مبنای جهان یه چیزه و باقیش بهونه اس:عشق!احساس میکنم خدا رو خیلی دوست دارم!رفاقت کهنه مو می خوام باهاش تازه کنم،یه عهد تازه باهاش ببندم(به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست).

۲))از بعد اجتمایی هم(بعد از کلی فکر و مشورت و مطالعه خیلی خیلی زیاد) روزنامه نگاری رو ترجیح میدم،یه وبلاگ تازه ساختم که واسه شروع هر هفته یه بار مطلب مینویسم،تو زندگی شخصیم تا حالا به هر چی خواستم رسیدم،اما همیشه دوست داشتم تو تحولات اجتمایی جامعه ام تاثیر گذار باشم،یه کاری بکنم که احساس زندگی و زنده بودن هر لحظه برام تکرار بشه،هر چند مطمئنم باید بابتش هزینه بدم،اما اینجوری راضی ترم تا اینکه مثل سیب زمینی فقط نظاره گر بلاهایی باشم که سرمون میاد و میارن!!

۳))تو این تغیرات چند نفر خیلی منو کمک کردن و یه نفر منو خیلی تحمل کرد:اول از همه ملودی که همیشه همراهم بود و تو سخت ترین شرایط تنهام نذاشت،هر چند منو اونو یه اتفاق ساده کنار هم گذاشت اما این اتفاق قشنگ ترین اتفاق عمرم بود،به خاطر همه چیز مخصوصا تواناییش برای تحمل من ازش خیلی خیلی ممنونم.

خانم دکتر رضوی،که به معنای واقعی کلمه یه انسانه،کم حرف میزنن اما حرفاشون دقیق و حساب شده اس و مهمتر اینکه همیشه حرف تازهای واسه گفتن دارن.

دکتر هادوی که هر چی از بزرگی روح این انسان بگم کم گفتم،هر جا واقعا بریدم و کم آوردم دستمو گرفتن و راهو به من نشون داد.

 مهدی مبارکی،حمید نادری، پیمان شریفی،وحید ذوالنوریان وخانم سیرانوش موسوی (که امیدوارم هر جا هستن موفق باشن)  که هر کدوم یکی از آدمای  بزرگ و تاثیر گذار این مملکت خواهند شد.حتی اگه خودشون با شکسته نفسی اینو قبول نداشته باشن!

آیدا رفیق همیشه ام(بهترین رفیقم)مهتاب(دوست داشتنی و یک رو) یوسف(فهمیده ساکت)هادی(خنده روی مهربان)مهدی(طناز بی بدیل)و....

به همه اینا مدیونم.امیدوارم مث همیشه حضورشون رو از من دریغ نکنن.

به زودی آدرس وبلاگ جدیدمو اینجا میذارم.بی صبرانه منتظر نقد و نظراتتون هستم.              یا علی!

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

چه می خواهید؟ دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 5:32 «
یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید: چگونه آرمان ها و اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائید و همواره آرزوهایی کنید که صادقانه می خواهید نه آن چرا که فکر می کنید شاید بتوانيد بدست آورید . کاترین پاندر
نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

فساد مالی در ایران چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 5:18 «

 

ایام انتخابات است و مردم بدرستی درصدد یافتن راهی برای نجات از معضلات اقتصادی هستند. همه جا می شود به راحتی دید و شنید که چطور نگرانیهای مردم با فساد اقتصادی و نا کارآمدی دولت فعلی گره خورده است.  فساد مالی و اداری در تمام کشورهای جهان وجود دارد و فقط از قید اندازه با هم متفاوت می باشند.  موسسات بین المللی تحت نظر سازمان ملل و صندوق جهانی پول هر ساله گزارشی در خصوص وضعیت فساد مالی و اداری در کشورها انتشار می دهند.[ لطفاً در انتهای مقاله از لینک مورد نظر بازدید کنید.]

 

این موسسه بین اللمللی کاملاً غیر دولتی و مستقل بوده و از سال 1995 تا به امروز گزارشات بسیار قابل اعتمادی را به دنیای اقتصاد و سیاست ارائه داده است. مجموعه تحقیقات این موسسه براساس مطالعات دقیق چهارده منبع معتبر جهانی دیگر است. روشهای مورد استفاده نیز از علمی ترین و ذیرکانه ترین  روشها می باشند. بررسی تجارتهای روزمره و ارتباط این تجارتها با سیاستمداران و صاحبین قدرت و آمیختگی آنان بر سرنوشت اقتصادی کشورها و نهایتاً جهان فقط یکی از این روشهاست.  پوستر معرف این سازمان در سال میلادی گذشته با سئوالی به این مضموم همراه بود. "چه مقدار کشور شما فاسد است؟ در ادامه و توضیح این سئوال می نویسد فساد می تواند مثل مصیبتهای طبیعی ویران کننده باشد." این سئوال ساده اما تکان دهنده بسیاری اوقات ذهن من و شما را مشغول داشته است. به امید تلاشی صادقانه در راه ارتقاع اطلاعات و بینش مورد نیاز کشور در مواجهه با این معضل بشری در این مقاله سعی خواهم کرد وضعیت فساد را در ایران  بررسی وآن را با چند کشور دیگر مقایسه کنم.

 

طبق جدول جهانی منتشر شده در سال 2007 کشورهای دانمارک، فنلاند و نیوزلند مشترکاً رتبه سلامت ترین کشورهای جهان را به خود اختصا ص داده اند. و کشورهای سومالی و میانمار بعد از عراق مشترکاً در رتبه 179 یعنی انتهای جدول قرار گرفته اند.

 

اما ایران معتقد و مذهبی که حدود سی سال است تحت رهبری مردان مذهبی زاهد پیشه اداره می شود. متاسفانه در رتبه 131مشترک با کشورهای یمن، فیلیپین، نپال، لیبی،هونداروس و براندی قرار گرفته است. ایران در رتبه بندی منطقه ای هم در خاورمیانه متاسفانه قبل از سوریه و عراق سومین کشور انتهای جدول می باشد. البته قابل توجه است که اسرائیل در رتبه اول منطقه ای و 30 جهانی می باشد.

 

باید بپذیریم که این گونه اطلاعات  از نظر جامعه جهانی معتبر شناخته می شود و سیاستهای اقتصادی کلان کشورها بر اساس همین اطلاعات پایه گذاری می شود. شاید از نظر عده ای از ما تمام این اطلاعات دسیسه و توطئه پنداشته شود اما دنیای امروز گوشش به این حرفها نبوده و نمی باشد.

 

حاکمیت در مواجهه با این نوع اسناد معمولاً بخش خصوصی را مقصر می داند و بسیار کودکانه مسئولیت خود را نادیده می گیرد.  اما واقعیت چیز دیگری است. به استناد فرمایشات یکی از مدیران  بانکی معتبر در کشور آقای پرویز اقیلی در بانک کار آفرینان " بخش خصوصی اقتصاد ایران بیش از 20 درصد کل اقتصاد کشور نمی باشد."

 

 این حقیقت غیر قابل انکار خود بهترین دلیل برای فساد بالای اقتصاد کشور است. هشتاد درصد توان اقتصادی کشور مستقیماً مرتبط با ساختار حاکمیت و مدیران معتقد و مذهبی آن می باشد.

 

حال در نگاهی دقیق تر می توان فهمید که چرا حتی نمی توان در خصوص فساد واقعی دستگاه اقتصادی کشور حرفی زد و گزارشی منتشر کرد. درآمد نفت و پروژه های مرتبط با این صنعت بسیار محرمانه بوده و تحت هیچ شرایطی این اطلاعات درج نمی یابد. بنیادهای مستضعفان و جانبازان با بیش از 1200 شرکت اقماری بیش از چهل درصد از اقتصاد کشور را در اختیار دارند. این بنیادها هرگز حسابرسی نمی توانند شد. پرسشها و ابهامات بسیاری در عملکرد انحصاری و بسیار بسته این دستگاهها وجود دارد که هیچگاه مطبوعات و رسانه های جمعی نتوانستند به آن بپردازند.

 

گر چه  رشوه خواری و در زبان محاوره ای مردم " پارتی بازی" در احوال اداری ایران امروز کاملاً عرف و باب شده است، اما عواقب این سرطان هیچ چیز جز مرگ تدریجی بنیانهای اقتصاد و هویت ملی کشور نمی باشد.

 

حضور نظامی سپاه پاسداران در اقتصاد کشور خود دلیل دیگری است بر این ادعا،هر جا که قدرت نظامی با قدرت پول در آمیخته شده است نتیجه مثبت نداشته وبلعکس شرایط رشد فساد مضاعف را فراهم آورده. از سال هزار سیصد و شصت با تغییر اساسنامه سپاه، این نیروی نظامی اجازه یافت تا در بعضی از پروژهای عمرانی فعالیت کند اما رشد فعالیت این نیروی نظامی در ساختار مالی و اعتباری کشور چنان شتاب گرفته که فقط بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد، سقف قراردادهای کلان اقتصادی  سپاه  در شرایط یکطرفه و بدون رقابت آزاد به مبلغ دوازده میلیارد دلار رسیده است. این مبلغ در دولتهای قبلی فقط چهار میلیارد دلار بوده است.

 

به طور مثال پروژه خط لوله خلیج فارس به پاکستان فاز 8، به مبلغ 1.4 میلیارد دلار به سپاه واگذار شد اما این پروژه به نیمه راه نرسیده پایان یافت و جز عده ای معدود و پروردگار عالم هیچ کس دیگر نمی داند که چه بلایی بر سر مبلغ به این کلانی آمده است. پروژه، تحت نظر عالی ترین مقامات سیاسی و نظامی کشور اداره می شود و کس را یارای "پرسیدن" از آنان نیست .

 

تمام این سازمانها و بنیادهای اقتصادی مستقیماً تحت نظارت مقام رهبری است و دفتر ایشان هیچگاه درصدد انتشار حساب بر نیا مده است. آیا ایشان صلاحیت دارند در خصوص عدالت حضرت علی (ع) سخن براند؟ آیا ایشان نمی بینند و نمی شنوند؟ آیا می توان مسلمان بود و آزاده بود و به اصالت وجودی مردی چون حسین بن علی(ع) ایمان داشت و از خود نپرسید که بر ما چه می گذرد؟

 

رهبری به عنوان مسئول سیاستگذاری های این نظام و اقتصاد هشتاد درصدی در اختیار ایشان و دولت مورد حمایتشان می بایست به محضر مردم و خداوند پاسخگو باشند.

 

 

http://www.transparency.org/policy_research/surveys_indices/cpi/2007

 

            http://www.transparency.org/policy_research/surveys_indices/cpi

 

 

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

مرام استبدادی جمعه دوازدهم بهمن 1386 21:28 «

اردیبهشت ماه همین امسال بود که چند نفر از نمایندگان جنبش همبستگی لهستان برای سخنرانی به ایران آمده بودند. یکی از آنها آدام میشنیک بود. ژورنالیستی که با لکنت زبان ملال آوری سخن می گفت اما همین شخص وقتی در میدان اصلی شهر پاریس سخنرانی می کند، هزاران نفر گردهم می آیند، در حالی که برای شنیدن سخنانش در ایران، شاید پنجاه نفر هم نیامده بودند. آدام میشنیک از نحوه تلاشها و مبارزات خود علیه توتالیتاریسم و کمونیسم سخن می گفت و نیز از گذار به دموکراسی در اروپای شرقی. او مسائل جالبی را مطرح کرد؛ اینکه چگونه در زمان سانسور مقاومت کردند و سامیزدات (نوشته های زیر زمینی روشنفکرانه) را به وجود آوردند. چگونه در برابر استبداد سیاسی و خفقان اجتماعی مقاومت کردند... اما آنچه برای من هم مهم تر بود و هم به مراتب، معنی دار تر، مسئله «مقاومت اخلاقی» بود که میشنیک بدان اشاره کرد.

 نظامهای استبدادی، اقتدارگرا و توتالیتر، از جمله نظامهای بی اخلاق اند. به بیان دیگر، این نظامها اساساً غیراخلاقی هستند. یعنی اخلاق و احترام به انسان در مرام و منش قدرت حاکمه نه تنها جایی ندارد، بلکه همواره مورد حمله نیز قرار می گیرد. حتی گاه بقای این نظامها بسته به رواج این بی اخلاقی در جامعه است. ترویج خشونت، تحقیر، نفرت، کینه توزی و عدم اعتماد از برنامه هایی است که نظامهای مذکور برای حفظ پایه های قدرت خویش به کار می گیرند. ابزارهایشان نیز تقریبا روشن است: از رسانه های جمعی گرفته تا تریبون های همگانی و محل اجتماع گروهی از مردم و ... یعنی کلا حوزه عمومی.

در چنین نظامهایی بطور غیر مستقیم آموزه های غیراخلاقی در میان مردم طرح و تبلیغ می شوند. این رفتارهای غیراخلاقی معمولا ظاهری فریبنده دارند اما تأثیرشان در رفتار فردی و اجتماعی انسانها خود را نشان می دهد و باعث می شود که به تدریج دیگر انسانها از احترام به یکدیگر و دوست داشتن همدیگر غافل شوند. تجاوز به حقوق انسانها امری عادی قلمداد می شود. تحقیر دیگران اسباب تفریح و شادی گروهی دیگر را فراهم می آورد و چنین بسیار...

فکر می کنید اینها هیچ ربطی به حکومت استبدادی ندارند؟ ولی بهتر است کمی بیشتر فکر کنید. فکر می کنم حکومت برای آنکه بی اخلاقی خود را عادی جلوه دهد تا اعتراض کسی به گوش نرسد، به این فکر می کند که چرا کاری نکند که دیگران هم به سان او غیراخلاقی شوند. آنگاه اخلاق و کنش اخلاقی امری عجیب و غیرعادی به نظر خواهد رسید و اخلاقیون در اقلیت و موضع ضعف قرار خواهند گرفت.

حکومتی که زنان را تحت ستم و تبعیض و تحقیر قرار می دهد، کاری می کند که مردم نیز مانند او رفتار کنند. کاری می کند که مردم هم زنان را تحقیر کنند و خوار بشمارند. حتما دیده اید وقتی زنی رانندگی می کند و مرتکب اشتباهی می شود – مثلا ماشین خاموش می شود- رانندگان مرد او را در زیر نگاهها و واژه های تحقیرآمیز خود له می کنند.

مثال دیگری می زنم. وقتی حکومت نمی خواهد ذهن مردم آزاد شده و به عواطف انسانی و عشق و تعادل و چیزهای خوب دیگر بیندیشد، می دانید چه می کند؟ سعی می کند عواطف را به ابتذال بکشد. عشق را مسخره کند و چیزهای خوب دیگر را تحقیر نماید.

مثلا نمی گذارد فیلم های خوب در جامعه تولید شود و یا به آن وارد شود در همان حال می کوشد از طریق تلویزیون و سینمای دولتی به تهیه و پخش برنامه هایی اقدام کند که به ظاهر زیبا و در باطن نازیبا هستند. به تدریج سطح مطالبات مردم پایین می آید و مردم به همان برنامه های مبتذل رضایت می دهند و طولی نمی کشد که از برنامه ها و فیلمهای خوب اصلا خوششان نمی آید. و این یعنی پیروزی همان ذهنیت استبدادی.

حکومت برای بقای کنشهای غیراخلاقی خود به فضای بی اخلاقی در جامعه دامن می زند. برای سلب آزادی از انسانها، برای نقض حقوق اساسی بشر، برای تبعیض قومیتی، جنسیتی و مذهبی، برای دهها کار غیراخلاقی و غیرانسانی دیگر می کوشد تا اذهان مردم و به ویژه عوام را به سمتی بکشد که به این مسائل اصلا نیندیشند و اگر اندیشیدند، اصلا برایشان مهم نباشد و اعتراضی نکنند. استبداد لالایی خوان وجدان است. فرقی نمی کند این وجدان از آنِ مستبد باشد یا مورد استبداد قرار گیرنده! وجدان که خوابید و تعطیل شد، تمام شرور سر بر می آورند. حکومت از رواج جوکهایی که به قومیت افراد توهین می کنند بدش نمی آید. حکومت از فضای تحقیرآمیز در مورد زنان و اقلیتها بدش نمی آید. یک نظام خودکامه از رواج دروغ در جامعه حمایت هم میکند. یک نظام خودکامه،گداصفتی را به شکل کاملا آبرومندانه ای رسمیت می بخشد. تنگنظری و حسادت را رواج می دهد. تمسخر را نه کاری زشت که روشی برای انبساط خاطر تلقی می کند. پُر بیراه نگفته که «الناس علی دین ملوکهم» (مردم، به راه حاکمانشان اند)

 قصدم از بیان این مطالب را می خواهم بگویم. آن هم اینکه همانطور که ما در مقابل ستم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مقاومت می کنیم؛ همانگونه که مقاومت مدنی می کنیم. همان طور که در مقابل فشار اقتصادی مقاومت می کنیم. حتی همانطور که در برابر فقدان آزادی جسمی و روحی مقاومت می کنیم.(چون راهی به جز مقاومت نداریم) باید در برابر ستم اخلاقی هم مقاومت کنیم. اسم این مقاومت، مقاومت اخلاقی است. مقاومت اخلاقی یعنی نگذاریم اخلاقمان خراب و فاسد شود. اجازه ندهیم تلاشهای قدرت در غیراخلاقی کردن جامعه کارساز افتد. نگذاریم مطالباتمان افت کند و مزه های خوب را نفهمیم. بسیاری از برنامه های تلویزیونی مبتذل باعث می شوند ما از فیلمهای انسانی و لطیف دیگر خوشمان نیاید. یعنی دیگر حوصله اش را نداشته باشیم. بسیاری از دیالوگهای روزمره در بازار و دانشگاه و خانواده و مدرسه و ... باعث می شوند «با احترام سخن گفتن» در حد یک نقش بازی پایین بیاید و به کسی که احترام آمیز سخن می گوید به دیده تمسخر و تحقیر نگریسته شود. تلقی فرهنگ غالب از زن باعث می شود که ما نیز ناخودآگاه زنان را تحقیر کنیم و به چشم ابزار کامجویی فیزیولوژیک بدیشان بنگریم. می دانید نتیجه همه اینها چیست؟

دورتر و دورتر شدن از آزادی... از آرمان انسانیت... از عشق به انسان... از عدم خشونت... از تساهل و تحمل!

نتیجه اینها سخت تر شدن ریشه های حاکمیت استبداد و خودکامگی است.

خودکامه نیشخند می زند و بغضی گلوی مرا می فشارد.

خودکامه با چشمانی مملو از سوء نیت به مکانی نامعلوم خیره شده... و من در آینه خود را می بینم.

خودکامه ناسزا می گوید و جاهلان برای سخنان باشکوهش هورا می کشند...

                                                                                                            ((فراست))

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

قصه درازگوش ها شنبه بیست و نهم دی 1386 11:0 «
میگه در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم وستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست.  

                                                                                                       (دکتر شریعتی)           

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox «


 
Copyright © 2006 - Site bus: شادمهر & Designer: Hessam Sedaghati